مرتضى راوندى

549

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خدا را شكر مىگويم كه باز يك بار ديگر توانستم صدايم را به هموطنانم برسانم « 1 » . ( اول بهمن 52 شمسى ) ويلان الدّوله ويلان الدّوله از آن گياههائى است كه فقط در خاك ايران سبز مىشود و ميوه‌اى بار مىآورد كه « نخود همه آش مىنامند » . بيچاره ويلان الدوله ، اينقدر گرفتار است كه مجال ندارد سرش را بخاراند ، مگر مردم ولش مىكنند ، مگر دست از سرش برمىدارند ؟ يك شب نمىگذارند كه در خانه خودش سر راحتى به زمين بگذارد ! راست است كه ويلان الدوله خانه و بستر معيّنى براى خود سراغ ندارد و « درويش هركجا كه شب آيد سراى اوست . » درست در حق او نازل شده ولى مردم هم ديگر پر شورش را درآورده‌اند ، يك ثانيه بدبخت را به فكر خودش نمىگذارند ، و ويلان الدوله فلك‌زده ، مدام بايد مثل سكّه قلب از اين دست به آن دست برود ، و الله چيزى نمانده ، يقه‌اش را از دست اين مردم پررو جر بدهد . آخر اين هم زندگى شد كه انسان هر شب خدا خانهء غير كپهء مرگ بگذارد ! آخ بر پدر اين مردم لعنت ! ويلان الدوله هر روز صبح كه چشمش از خواب باز مىشود خود را در خانهء غير و در رختخواب ناشناسى مىبيند . محض خالى نبودن عريضه با چائى مقدار معتنابهى نان روغنى صرف مىنمايد براى آنكه خدا مىداند ظهر از دست اين مردم بىچشم و رو مجالى بشود يك لقمه نانى زهرمار بكند يا نه . بعد معلوم مىشود وقتى كه ويلان الدوله خواب بوده صاحب‌خانه در پى « كار لازم فوتى » بيرون رفته است . ويلان الدوله خدا را شكر مىكند كه آخرش پس از دو روز و سه شب توانست از گير اين صاحب‌خانهء سمج بجهد ولى محرمانه تعجب مىكند كه چطور است هر كجا ما شب مىخوابيم صبح به اين زودى براى صاحب‌خانه كار لازم پيدا مىشود ! پس چرا براى ويلان الدوله هيچ‌وقت از اين جور كارهاى لازم فوتى پيدا نمىشود ؟ مگر كار لازم طلبكار ترك است كه هنوز بوق حمام را نزده يخهء انسان را بگيرد ! اى بابا هنوز شيرى نيامده ، هنوز در دكانها را باز نكرده‌اند ! كار لازم يعنى چه ؟ ولى شايد صاحب‌خانه مىخواسته برود حمام . خوب ويلان الدوله هم مدتى است فرصت پيدا نكرده حمامى برود ، ممكن بود باهم مىرفتند راست است كه ويلان الدوله وقت سر و كيسه و « واجبى » نداشت ولى لا اقل ليف و صابونى زده مشتمالى مىكرد از كسالت و خستگى درمىآمد !

--> ( 1 ) . قصه‌هاى كوتاه از كانون معرفت از ص 5 تا 10